|
کار عشق از وصل و هجران درگذشت درد ما از دست درمان درگذشت کار، صعب آمد به همت برفزود گوی، تیز آمد ز چوگان درگذشت در زمانه کار کار عشق توست از سر این کار نتوان درگذشت کی رسم در تو که رخش وصل تو از زمانه بیست میدان درگذشت فتنهی عشق تو پردازد جهان خاصه میداند که سلطان درگذشت جوی خون دامان خاقانی گرفت دامنش چه، کز گریبان درگذشت
نوشته شده توسط تنها تاريخ جمعه 19 تیر1388
و ساعت 2:26
|+|
|
|