|
دراين ويرانه ساماني...که کس کس را نميداند ... دلم از درد ميمرد ...تنم از غصه مينالد مرا در کنج رويايم دگر تاب و تواني نيست... دلم پرواز ميخواهد... که رنگ تازه اي دارد تو هم اين قلب ويران را به کنج غصه ها منشان... که مرغ سينه ما را سراي ديگري بايد مرا در آبي روحم هزاران بال پرواز است بيا بگذار مرغ دل پر پرواز بگشايد
نوشته شده توسط تنها تاريخ شنبه 31 شهریور1386
و ساعت 1:27
|+|
|
|