|
مرا در باغ بگذار و هوای عشق وگلشن کن دل آشفته را هم جایگاه بزم خرمن کن شبی با من نشین در خلوت شمع دل افروزی دل دیوانه را زین شمع سر تا پای روشن کن به کام من چو خواهی هر زمان آهسته آهسته نگاه از دشمنان برگیر و گاهی جانب من کن دل از تنهایی وهجران به جان آمد دگر " سارا " مرنجان بیش این دل را تو کمتر عزم رفتن کن
نوشته شده توسط تنها تاريخ یکشنبه 30 اردیبهشت1386
و ساعت 2:24
|+|
|
|