|
شهره ی شهرم و آوازه ی این راسته ام کزازل من ز سر کوی تو بر خاسته ام گر چه تن را نسزد مخمر و آواره کنم باده را در هوس عشق رخت کاسته ام شرم من نیست که دربتکده دل باخته ام که به لطف وکرمت بنده ی پیراسته ام عشوه ها می کنم ازحسن تو بر زاهد پیر که به میخانه ی غم جام زتوخواسته ام حافظا در سخنت راز جهان می بینم که ازآن شعرنکو این غزل آراسته ام
عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام ارسال شده توسط رند تبریزی از وب سایت اشعار ورباعیاتی از رند تبریزی
نوشته شده توسط تنها تاريخ شنبه 29 بهمن1384
و ساعت 2:26
|+|
|
|