من از برق نگاهت مي گريزم من از موي سياهت مي گريزم
براي آنکه اشکت را نبينم همين حالا ز آهت مي گريزم
براي آنکه نفرينم نگويي ز بغض و ناله هايت مي گريزم
براي آن که خورشيدم بماني من ازشکل چو ماهت مي گريزم
برايم نامه دادي من چه گويم؟ که از آن نامه هايت مي گريزم
نوشتي عشق بازاري ندارد من از طرز نگاهت مي گريزم
نوشتي خسته اي از عشق و مستي من ازآن شکوه هايت مي گريزم
نوشتي مي گريزي از من و دل من اما پا به پايت مي گريزم
از کتاب شبانه - سروده ی فریبا شش بلوکی