|
کاش می شد خویشتن را بشکنیم یک شب این تندیس شب را بشکنیم
بشکنیم این شیشه صد رنگ را این تغافل خانه ی نیرنگ را آسمان دوستی آبی تر است شب در این آیینه مهتابی تر است من نمی گویم کسی بی دردنیست هر کسی دردی ندارد مرد نیست لیک می گویم که فصل سوختن آب را هم می توان آموختن خنده ها را می توان تقسیم کرد گریه ها را می توان ترمیم کرد کز خطر می بارد از این فصل سرد دوستی را باید اول بیمه کرد عشق با لبخند مردم زنده است زندگی هم با تبسم زنده است
ارسال شده توسط گلی منتظر از وب سایت "عاشقان حضور"
نوشته شده توسط تنها تاريخ چهارشنبه 30 آذر1384
و ساعت 2:29
|+|
|
|