|
کی بود با خبر از سینه ی افروخته ام
عاشقم ، دیده به دیدار رخش دوخته ام مقصدم دردوجهان نیست کسی غیرازاو فاش گویم که زشمع رخ او سوخته ام چون به هرسو نگرم گوهر عشقش بینم دو جهان را به بهایش همه بفروخته ام کینه ای در دل من جای ندارد هرگز چون که من درس محبت زوی آموخته ام دل سودا زده ام حال و هوایی دارد نالم ازهجر رخش ، عاشق دل سوخته ام من که ازمسجد و از مدرسه بیزار شدم سخن از مدرسه ی عشق وی آموخته ام روزمحشرچو بپرسند، چه داری" تنها "؟ گویمی گوهرعشقش به دل اندوخته ام تنها – 02/02/84
نوشته شده توسط تنها تاريخ شنبه 30 مهر1384
و ساعت 1:44
|+|
|
|