|
سيه چشمی مرا بر بام خود کرد به لبخندی مرا دردام خود کرد دلم دريا , وليکن تشنه ی عشق دل دريايي ام را رام خود کرد ميان کوچه های آبی عشق مرا باعشوه هايش گام خودکرد سخن از عشق آورد آن پری رو به يکباره دلم را خام خود کرد غرورم را شکست با ابروانش به آرامی مرا آرام خود کرد شدم آشفته چون زلف پريشش ز شيدايی مرا بدنام خود کرد لبانش غنچه را شرمنده می کرد به رويايی مرا بر کام خود کرد ولی در امتداد کوچه ی عشق رهايم کرد , مرا ناکام خود کرد عجب دردی بود ناکامی عشق مرا در غصه و آلام خود کرد بدم نالان که فريادم رسيدعشق نوای عشق مراخوشنام خودکرد پرم بخشيد , مرا از غم رهانيد عنايت کرد , مرا بر بام خود کرد رخش بنمود , شدم ديوانه ی او مرا مست جمال و جام خود کرد سپاس بيکران برحضرت عشق که بالطفش مرا همگام خود کرد
نوشته شده توسط تنها تاريخ شنبه 22 مرداد1384
و ساعت 3:7
|+|
|
|