|
خزان رفت وزمستان رفت، طنین برف و باران رفت؛ بهار آمد ، بهار آمد، ولی آغوش گل ناممکن آمد! آه ! بس سرد است، تنم لرزان وپردرد است! بتا! یک گوشه چشمی تا بیارامم،
تنها- 07/12/83
نوشته شده توسط تنها تاريخ چهارشنبه 17 فروردین1384
و ساعت 8:13
|+|
|
|