|
باز هم شب آمد و مهتاب شد چهره ي احساس من بي تاب شد باز هم من هستم و تنهايي ام بازهم عشق و همان رسوايي ام باز هم من هستم و غمهاي من باز هم بيماري و تب هاي من امشب اودرجان من درهاي وهوست مي شناسم اين صدا فرياداوست بامن است اما نمي دانم كجاست ليك مي دانم كه با من آشناست چشم مي بندم همي مي خواندم رو به سويش ميكنم مي راندم مي برد من را به بال اوج ها مي دهد من را به دست موج ها مي برد تا شهري از روياي عشق مي كشد تا ساحل درياي عشق تا دهد مستي كه دريا گم كنم در دل امواج خود را گم كنم ليك يك دستي شكست آن باده را بست محكم او در ميخانه را " تنها-17/07/ 82 "
نوشته شده توسط تنها تاريخ چهارشنبه 16 دی1383
و ساعت 7:54
|+|
"پريشان كن سرزلف سياهت شانه اش بامن"
بيا در خلوت شب ما شويم كاشانه اش با من
بيفشان گيسوان درپيش رويت اي مه تابان پريشاني و افشاندن زتو افسانه اش بامن لبت بنما به سوي چهره ي غمديده ي يارت ستاندن از تو و طنازي از تو بوسه اش بامن بريز مي از دو دوديده از غم روز جدايي ها لبالب پر نما از ديده خون پيمانه اش بامن كمند ابروانت را ا شارتها نما بر من نماندن از تو و دل از تو و مستانه اش بامن مهيا كن رخ مانند ماهت بر من شيدا منور كن سراي تار را خمخانه اش بامن توشمعي باش دراين محفل ومن پروانه محفل چوشب پايان رسد" تنها" دل غمديده اش بامن (تنها-31/01/79)
نوشته شده توسط تنها تاريخ دوشنبه 14 دی1383
و ساعت 2:15
|+|
عشق يعني عاشقان را سوختن عشق يعني سينه را افروختن بر در ميخا نه ها مست وخراب سوي امواج خروشان باشتاب عشق يعني ناله هاي نيمه شب ناله هاي عاشقان از درد وتب عشق يعني احتراق لاله ها عشق يعني سوختن پروانه ها عشق يعني سوختن افروختن تا كه رسم عاشقي آموختن عشق يعني مست آن جام الست از مي ناب الهي مست مست عشق يعني همچو دريا پا ك پا ك عشق يعني سجده ها برروي خا ك عشق يعني قطره و دريا شدن عشق يعني همچو من" تنها" شدن عشق يعني لحظه هاي انتظار عشق يعني همچو" تنها" بي قرار تنها۲۰/۱۰/۷۹
نوشته شده توسط تنها تاريخ پنجشنبه 10 دی1383
و ساعت 18:27
|+|
|
|