تبليغاتX
عاشقانه " هوالمحبوب"

عاشقانه

( اشعار و مطالب عاشقانه - عارفانه )

ويرايش قالب MAHDI-K
بذار اون يکي هم باز بشه

هدیه عشق 35: برگرفته ازوب سایت شعرتنهایی

بگو با من چرا تا کی نمی بینم تو را ای ماه

بگو تا کی  اسیرم من اسیر درد ورنج و آه

نمی دانم چه خواهد شدحدیث عشق و دل دادن

چه پایان دارد این قصه نبرد غصه ها با من

به پاهایم توانی نیست شدم خسته ازاین تکرار

از این دور تسلسل ها میان    گنبد    دوار

درونم شعله ای سرکش برونم رو به خاموشی

به قلبم خاطراتی تلخ  پر از حس فراموشی

زمن پرسند بهر چه چنین بی تاب و حیرانی

بیا ای آسمان بشنو   دلیل این پریشانی

که اکنون مدتی باشد  ندیدم دلبر خود را

ندیدم روی خندانش  و آن چشمان زیبا را 

نوشته شده توسط تنها تاريخ یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 23:34 |+|

هدیه عشق 34: امام خميني(ره)

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا

جامه عيد بپوشند، چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست

نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما

صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند

جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا

همه در عيد به صحرا و گلستان بروند

من سرمست زميخانه كنم رو به خدا

عيد نوروز مبارك به غنى و درويش

يار دلدار! زبتخانه درى رابگشا

گرمرا ره به در پير خرابات دهى

به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا

سال ها در صف ارباب عمائم بودم

تا به دلدار رسيدم، نكنم باز خطا

نوشته شده توسط تنها تاريخ جمعه 30 اسفند1387 و ساعت 17:56 |+|

هدیه عشق 33: میرزا حبیب قاآنی شیرازی

بارد چه؟ خون! که؟ دیده، چه سان؟ روز و شب! چرا
از غم، کدام غم؟ غم سلطان کربلا
نامش چه بد؟ حسین! ز نسل که؟ از على
مامش که بود؟ فاطمه! جدش که؟ مصطفى‏
چون شد؟ شهید شد! به کجا؟ دشت ماریه
کى؟ عاشر محرم! پنهان؟ نه، بر ملا
شب کشته شد؟ نه، روز، چه هنگام؟ وقت ظهر
شد از گلو بریده سرش؟ نى، نى، از قفا
سیراب کشته شد؟ نه! کسى آبش نداد؟ داد
که؟ شمر، از چه چشمه! از سر چشمه فنا
مظلوم شد شهید؟ بلى! جرم داشت؟ نه
کارش چه بد؟ هدایت! یارش که بد؟ خدا
این ظلم را که کرد؟ یزید! این یزید کیست
ز اولاد هند، از چه کس؟ از نطفه زنا
خود کرد این عمل؟ نه، فرستاد نامه‏اى
نزد که؟ نزد زاده مرجانه دغا
ابن زیاد، زاده مرجانه بد؟ نعم
از گفته یزید تخلف نمود؟ لا
این نابکار کشت‏ حسین را به دست‏خویش
نه، او روانه کرد سپه سوى کربلا
میر سپه که بد؟ عمر سعد! او برید
حلق عزیز فاطمه؟ نه، شمر بى‏حیا
خنجر برید حنجر او را نکرد شرم؟
کرد، از چه پس برید؟ نپذیرفت از او قضا
بهر چه؟ بهر آنکه شود خلق را شفیع
شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بکا
کس کشته شد هم از پسرانش؟ بلى، دو تن
دیگر که؟ نه برادر!دیگر که؟ اقربا
دیگر پسر نداشت؟ چرا داشت، آن که بود
سجاد! چون بد او؟ به غم و رنج، مبتلا
ماند او به کربلاى پدر؟ نى، به شام رفت
با عز و احتشام؟ نه، با ذلت و عنا!
تنها؟ نه با زنان حرم، نامشان چه بود
زینب، سکینه، فاطمه، کلثوم بینوا
بر تن لباس داشت؟ بلى، گرد روزگار
بر سر عمامه داشت؟ بلى، چوب اشقیا
بیمار بد؟ بلى! چه دوا داشت؟ اشک چشم
بعد از دوا غذاش چه بد؟ خون دل غذا
کس بود همدمش؟ بلى اطفال بى‏پدر
دیگر که بود؟تب، که نمى‏گشت از او جدا
از زینت زنان چه به جا مانده بد؟ دو چیز
طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا
گبر این ستم کند؟ نه! یهود و مجوس؟ نه
هندو؟ نه! بت پرست؟ نه! فریاد از این جفا
«قاآنى‏» است قایل این شعرها؟ب لى
خواهد چه؟ رحمت.از که؟ ز حق! کى؟صف جزا

نوشته شده توسط تنها تاريخ دوشنبه 28 بهمن1387 و ساعت 12:50 |+|

چشمه ي عشق

اينك محمّد(ص)آن خاتم النّبي ،

دربازگشت ازسفركوي دوست ،

مسرورگشته ازرسالت انجام گشته اش !

انوارعشق فكنده ست به جانش شراره ها ،

تاكهكشان عشق رابه پايان رسانده است !

درياي بي كرانه ي عشق درتلاطم است ،

آري افق درانتظار حادثه اي ديگراست !

دردشت باوسعت غدير ،

در ژرفاي شراره ي سوزان مهر ،

ده ها هزار زائر برگشته ازخانه ي خدا ،

باقلبي مملو ازمحبّت و صفا ستاده است !

دراوج گرمي اين كاروان رسته از نفاق ،

باران عشق جاودانه ي هستي رسيد !

ازسوي حضرت حق آمد اين ندا :

ياايّهاالرّسول ...

آيات عشق راچه زيبا بيان كرده اي به خلق ،

امّااساس استوار رسالت تمام نيست !

اي بنده وفرمانبرم اي رسول ،

ابلاغ كن پيام مارابه خلق ،

تعيين كن رهبر امّت پس ازخودت ؛

ركن عظيم مذهب عشاق امامت است !

اينك به احمد(ص)آن خاتم النّبي ،

درساحل بي كرانه ي درياي عشق ،

دراوّلين مجال پس ازآن سفر،

فرمان رسيده كه رساند به گوش خلق ،

والاترين نكته زاكمال دين !

درآن فضاي روحاني غدير،

احمد(ص)زجهازشتران منبري بساخت ،

عشاق زرايحه ي احمدي مست مست ،

درحيرتند كه فرمان حق چه بوده است !

خورشيد به مسند منبر نشست !

حالا همه منتظرنطق احمدند ؛

آن گاه رسول ،

بانام دوست ،

دادبه گفتارخود جلا ،

دست علي(ع) شجاع ترين فردمسلمين ،

بگرفت و به بالاي سررساند ،

باآن شميم قدسي آن باغبان عشق ،

گل واژه ي " من كنت مولاه " به لبش نشست !

فرمودكه بعد ازنبي :

اين رهبرشماست !

اين رهبري است كه فقط مظهرخداست !

اين رهبري است كه سرچشمه فضيلت است !

اين گونه گلبن پاك ولايت شكفته شد ،

تاهركه بود ،

اين چشمه ي زلال معرفت را شناخت !

الحق كه شايسته تر از او كسي نبود ،

زيرا كه دامان كهنسال قرن ها ،

هرگز چنين نشان عدالت نزاده است !

اينك غدير :

اين چشمه جوشان عشق ،

يادآور آن روزباشكوه ست !

اينك غدير :

درگوش ما ،

تكرار مي كند :

درس عشق را !

...

پايان اين چكامه نشان از بضاعت " تنها " ست ،

اي عاشقان :

اين چشمه تا ابدجاري است ! .

                                                               تنها - 10/ 09/1387

نوشته شده توسط تنها تاريخ چهارشنبه 27 آذر1387 و ساعت 21:23 |+|

زمزمه هاي تنهايي


سوختن پيشه ي د ير ينه ي ماست



نوشته هاي فعلي




جستجو



گلستان عاشقان



tanha

ملینا

مریم

ویکتوریا

نازنین

افسانه

رویا

هدی

نازی تنها

شهین

مریم

حمید

یه قلب عاشق

مهدی

رها

خزان

شبنم سحرگاهی

نادر

غریبه

سحر

سارا

مهدی

محمود

امید

پارسا

محسن

هومن

فریبا

محبوبه

مهرداد

اميد

سوفيا

نازي

علي

مارال

بهنوش

کبريا

سکوت

آشناي غريب

ملکه برفی

ميترا

عشق الهي

اقيانوس عشق

ليلا

روز آبي

آواره

شقايق

آواي شقايق

وب هاي به روز شده

نازي

طاهره

پريشان

بانو

آذر

سارا

مهدی

فرشید

سحر

رايحه

پريا

ديانا

شيوا

توحید

وحید(تنها)

دوست ميخوام(مانی)


شميم گل ها

New Page 5

در حال عطرافشاني:گل عطرافشاني شما: رايحه گل: Web Counter


لوگوي دوستان

لوگوي حقير
تنها تنها

بلامانع است (http://mehrsite.tk) نقل مطالب واشعاربا ذکرآدرس