تبليغاتX
عاشقانه " هوالمحبوب"

عاشقانه

( اشعار و مطالب عاشقانه - عارفانه )

ويرايش قالب MAHDI-K
بذار اون يکي هم باز بشه

هدیه عشق 26: دل آرا - مشفق کاشانی

هر جا که روم روی دل آرای تو بینم

هر سو نگرم جلوه ي زیبای تو بینم

در شمع و گل و بلبل و پروانه مه و مهر

صد گونه نشان از رخ زیبای تو بینم

مهر تو نه مهری است که از دل بتوان برد

من خلق جهان واله و شیدای تو بینم

مشتاق لقای تو نه تنها شده موسی

کاندر دل هر ذره تمنای تو بینم

هر چند تو را نیست در آفاق سرایی

با این همه هر جا نگرم جای تو بینم

نوشته شده توسط تنها تاريخ شنبه 21 اردیبهشت1387 و ساعت 5:1 |+|

هدیه عشق 25: شبی - فریبا شش بلوکی

شبی با شعرهایم گریه کردم
دوباره از تو با دل شکوه کردم
زدم چنگی میان پرده هایم
پریدم از حصار نرده هایم
دویدم تا بیابم تکیه گاهی
بریزم اشک گرمی روی آهی
نگاهم سرد بود و غصه می خورد
مرا باخود به جایی دور می برد
دو باره آسمان بیداد می کرد
دو باره شعر من فریاد می کرد
من اما می دویدم تا بگریم
مگر می شد که آن شب من نگریم
نسیمی کاغذی را جابه جا کرد
تو گویی خش خشش من را صدا کرد
دویدم از پی کاغذ، دویدم
گرفتم کاغذ و جایی خزیدم
نشستم تای آن را باز کردم
غم هجر تورا آواز کردم
میان کاغذ از چیزی که خوا ندم
تنم لرزید،اشکی هم فشاندم
خدا می دانداما من چه دیدم
عذابی بدتر از آتش کشیدم
نوشته بود معشوقی به عاشق
برو! من ازتوآخر دل بریدم
...

نوشته شده توسط تنها تاريخ دوشنبه 12 فروردین1387 و ساعت 14:22 |+|

هدیه عشق 24: بوی عشق - فریدون مشیری

شب، همه دروازه‌هايش باز بود

آسمان چون پرنيان ناز بود

 گرم، در رگ هاي‌ ما، روح شراب

همچو خون مي‌گشت و در اعجاز بود

 با نوازش‌هاي دلخواه نسيم

نغمه‌هاي ساز در پرواز بود

 در همه ذرات عالم، بوي عشق

زندگي لبريز از آواز بود

 بال در بال كبوترهاي ياد

روح من در دوردست راز بود

نوشته شده توسط تنها تاريخ چهارشنبه 29 اسفند1386 و ساعت 22:54 |+|

هدیه عشق 23: کوچه - فریدون مشیری

بي تو، مهتاب‌شبي، باز از آن كوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.

 در نهانخانة جانم، گل ياد تو، درخشيد

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

 يادم آم كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.

 تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.

من همه، محو تماشاي نگاهت.

 آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشة ماه فروريخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 يادم آيد، تو به من گفتي:

-  ” از اين عشق حذر كن!

لحظه‌اي چند بر اين آب نظر كن،

آب، آيينة عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

 با تو گفتم:‌” حذر از عشق!؟ - ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

 روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،

چون كبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“

 باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

 اشكي از شاخه فرو ريخت

مرغ شب، نالة تلخي زد و بگريخت ...

 اشك در چشم تو لرزيد،

ماه بر عشق تو خنديد!

 يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم.

نگسستم، نرميدم.

 رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌هاي دگر هم،

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...

 بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

نوشته شده توسط تنها تاريخ سه شنبه 30 بهمن1386 و ساعت 22:37 |+|

هدیه عشق 22:بزن مرا كه يتيمم ، بهانه لازم نيست

مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست

به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست

ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم

به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست

نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است

دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست

به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد

اسير سلسله را تازيانه لازم نيست

عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم

بزن مرا كه يتيم ، بهانه لازم نيست

مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است

به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست

محبتت خجلم كرده ، عمه دست بدار

براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نيست

به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است

دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست

وجود سوزد از اين شعله تا ابد " ميثم"

سرودن غم آن نازدانه لازم نيست

نوشته شده توسط تنها تاريخ یکشنبه 30 دی1386 و ساعت 22:58 |+|

کوثر عشق

ای

ای کوثر عشق :

 

جرعه ای از جام خویش را ,

 

به من عطا کن !

 

آن گونه که باران ,

 

به کام کویر می ریزد !

 

باتمام وجود .

                                                                     تنها – آبان ماه 1384

نوشته شده توسط تنها تاريخ سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 23:58 |+|

زمزمه هاي تنهايي


سوختن پيشه ي د ير ينه ي ماست



نوشته هاي فعلي




جستجو



گلستان عاشقان



tanha

ملینا

مریم

ویکتوریا

نازنین

افسانه

رویا

هدی

نازی تنها

شهین

مریم

حمید

یه قلب عاشق

مهدی

رها

خزان

شبنم سحرگاهی

نادر

غریبه

سحر

سارا

مهدی

محمود

امید

پارسا

محسن

هومن

فریبا

محبوبه

مهرداد

اميد

سوفيا

نازي

علي

مارال

بهنوش

کبريا

سکوت

آشناي غريب

ملکه برفی

ميترا

عشق الهي

اقيانوس عشق

ليلا

روز آبي

آواره

شقايق

آواي شقايق

وب هاي به روز شده

نازي

طاهره

پريشان

بانو

آذر

سارا

مهدی

فرشید

سحر

رايحه

پريا

ديانا

شيوا

توحید

وحید(تنها)

دوست ميخوام(مانی)


شميم گل ها

New Page 5

در حال عطرافشاني:گل عطرافشاني شما: رايحه گل: Web Counter


لوگوي دوستان

لوگوي حقير
تنها تنها

بلامانع است (http://mehrsite.tk) نقل مطالب واشعاربا ذکرآدرس