تبليغاتX
عاشقانه " هوالمحبوب"

عاشقانه

( اشعار و مطالب عاشقانه - عارفانه )

ويرايش قالب MAHDI-K
بذار اون يکي هم باز بشه

هدیه عشق 43-دختر پاییز- http://raya.persianblog.ir

گیسوانم در هم آغوشی باد

دانه دانه می شوند ازهم جدا

دور می گردم ازین شهر غریب

 جان من می گردد از عشقت سوا

گویی می خواند مرا چیزی به خویش

چشم من خیره به چشم جاده ها

نرگس چشمم چه بارانی شده

گویی از جسمم دلی مانده به جا

باز میگردم که آن را پس برم

تا کند از غصه و دردم رها

دل کجاست آن را نمي يابم چرا

قلب من را باخودت بردی کجا

بعد ازین گو من بی دل چکنم"مقصد تنها بدون دل كجاست؟"

بی نشان تاکی بگردم کوچه ها

حال که رفتی با خودت بردی دلم

مهتری کن مکنش از خود جدا

نوشته شده توسط تنها تاريخ چهارشنبه 4 فروردین1389 و ساعت 12:26 |+|

هدیه عشق 42:آرزوي نقش بر آب-حميد مصدق

در من غم بي هودگي ها مي زند موج

در تو غرور از توان من فزونتر

در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد

در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست

اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت

اي كاش دست روز و شب با تار و پودش

از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

انديشه روز و شبم پيوسته اين است

‌من بر تو بستم دل ؟

دريغ از دل كه بستم

افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم

در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم

اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين

ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد

در اين غروب سرد دردانگيز پائيز

با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد

اينك دريغا آرزوي نقش بر آب

اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر

در من، غم بي هو دگي ها مي زند موج

در تو، غروري از توان من فزونتر

نوشته شده توسط تنها تاريخ چهارشنبه 30 دی1388 و ساعت 7:6 |+|

هدیه عشق 41: درباره امام حسين(ع)-عليرضا قزوه

نمي‌دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم
تو را در مثنوي، در ني، تو را در‌ هاي و هو، در هي
تو را در بند بند ناله‌هاي بي‌صدا ديدم
تو مانند ترنم، مثل گل، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه، چون دعا ديدم
دوباره ليلة القدر آمد و شوريدگي‌هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم
شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم
صدايت كردم و آيينه‌ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم
نگاهم كردي و باران يك ريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم
تو را در شمع‌ها، قنديل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها ديدم
تو را پيچيده در خون، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه‌هاي سبز رنگ ربنا ديدم
تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم
تو را ديدم كه مي‌چرخيد گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما ديدم
شبيه سايه تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي، تو را هم مروه ديدم، هم صفا ديدم
شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك، «مصباح الهدي» ديدم
در اوج كبر و در اوج رياي شام ـ ‌اي كعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم
دمي كه اسب‌ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را‌ اي بي‌كفن، در كسوت آل عبا ديدم
دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه زهرا(س)
تو را محكمترين تفسير راز «انّما» ديدم
هجوم نيزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» ديدم
تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر، كوچه كوچه، پا به پا ديدم
تو را هر روز با ‌اندوه ابراهيم، همسايه
تو را با حلق اسماعيل، هر شب همصدا ديدم
همان شب كه سرت بر نيزه‌ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم
تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم
سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم
به يحيي و سياوش جلوه مي‌بخشد گل خونت
تو را ‌اي صبح صادق با امام مجتبي(ع) ديدم
تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي‌تاب در بي‌تابي طشت طلا ديدم
شكستم در قصيده، در غزل، ‌اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد «ادرك يا اخا» ديدم
تمام راه را بر نيزه‌ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري(س) تو را ديدم
دل و دست از پليدي‌هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم
مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا ديدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا ديد

نوشته شده توسط تنها تاريخ یکشنبه 29 آذر1388 و ساعت 23:3 |+|

هدیه عشق 40: فاضل نظری

به نسيمي همة راه به هم مي‌ريزد
كي دل سنگ تو را آه به هم مي‌ريزد
سنگ در بركه مي‌اندازم و مي‌‌پندارم
با همين سنگ زدن، ماه به هم مي‌ريزد
عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است
گاه مي‌ماند و ناگاه به هم مي‌ريزد
آنچه را عقل به يك عمر به دست آورده است
عشق يك لحظه كوتاه به هم مي‌ريزد

آه، يك روز همين آه تو را مي‌گيرد
گاه يك كوه به يك كاه به هم مي‌ريزد

نوشته شده توسط تنها تاريخ شنبه 30 آبان1388 و ساعت 11:26 |+|

هدیه عشق 39: دکترعلی شریعتی

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد،

گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یگریز و پی در پی

دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،

بدین سان بشکند در من،

سکوت مرگبارم را...

نوشته شده توسط تنها تاريخ پنجشنبه 30 مهر1388 و ساعت 23:46 |+|

زمزمه هاي تنهايي


سوختن پيشه ي د ير ينه ي ماست



نوشته هاي فعلي




جستجو



گلستان عاشقان



tanha

ملینا

مریم

ویکتوریا

نازنین

افسانه

رویا

هدی

نازی تنها

شهین

مریم

حمید

یه قلب عاشق

مهدی

رها

خزان

شبنم سحرگاهی

نادر

غریبه

سحر

سارا

مهدی

محمود

امید

پارسا

محسن

هومن

فریبا

محبوبه

مهرداد

اميد

سوفيا

نازي

علي

مارال

بهنوش

کبريا

سکوت

آشناي غريب

ملکه برفی

ميترا

عشق الهي

اقيانوس عشق

ليلا

روز آبي

آواره

شقايق

آواي شقايق

وب هاي به روز شده

نازي

طاهره

پريشان

بانو

آذر

سارا

مهدی

فرشید

سحر

رايحه

پريا

ديانا

شيوا

توحید

وحید(تنها)

دوست ميخوام(مانی)

تنها براي تو (ريحانه)


شميم گل ها

New Page 5

در حال عطرافشاني:گل عطرافشاني شما: رايحه گل: Web Counter


Tanha

لوگوي حقير
تنها تنها

بلامانع است (http://mehrsite.tk) نقل مطالب واشعاربا ذکرآدرس